تبليغاتX
< < < < مشکین دات تی کا نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تقدیم به دوست و خواهر عزیزم مریم
  

هستی من

 

 من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

لمس کن کلماتی را که برایت مینویسم

 تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...

 تا بدانی نبودنت آزارم میدهد ...

لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...

که از

قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ٬ لمس

کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار ...

 لمس کن لحظه هایم

را ... تویی که نمی دانی من چگونه

عاشقت هستم ٬ لمس کن این با تو

...نبودن ها را ٬ لمس کن ... لمس کن

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 17:21  توسط مهسا | 
 

p&m

 خیسم از خوشبختی چتری دهید

وقتی که عشق

 حس عمیق گمشدگی است

وقتی که زنـدگـی

جز گم کردنی و  گم شدنی نیست

پس عشق را عصاره هستی

بـاور کن

****

وقتی که عشق حس تباهی است

وقتی که در نگاه تو ، من خود را

ویران می سازم

با دستهای خود مرا دوباره بساز  

 

عاشقا نه دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 16:25  توسط مهسا | 
      p&m                   

 

   

ببین من عاشق را ....

ببین که چگونه عاشقانه در پی تو هستم....

ببین من عاشق را ....

ببین که چگونه عاشقانه در پی تو هستم....

ببین که چگونه شب و روز به یاد تو هستم و تنها آرزویم رسیدن به تو است....

لحظه ای به من نظری بینداز ....

ببین که تنهاتر از من هیچ تنهایی نیست ، مرا باور کن ، تنها تویی در قلب تنهایم!

این قلب تنها ، لحظه به لحظه به یاد تو هست...


فقط یک لحظه برای من باش ، تا یک عمر امیدوارانه و عاشقانه به عشق تو زندگی

کنم!باور داشته باش که خیلی دوستت دارم ، تنها کافیست لحظه ای مرا باور کنی !

بیا با من باش تا غروب زندگی ام به پایان برسد و سپیده عشق در قلبم طلوع کند!

بیا با من باش تا سپیده آخر ..... لحظه ای که میفهمی از عشقت مرده ام!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 18:50  توسط مهسا | 

تنهام نذار فقط همین    عشق يعنی با جهان بيگانگی

            عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

                       عشق يعنی سجده با چشمان تر

                                  عشق يعنی سر به دار آويختن

                                       عشق يعنی اشک حسرت ريختن

                               عشق يعنی سوختن با ساختن

                        عشق يعنی زندگی را باختن

                عشق يعنی انتظار و انتظار

       عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

                     عشق يعنی لحظه ديدار توبي

                           عشق يعنی ديده بر در دوختن

                                   عشق يعنی در فراقش سوختن

                                           عشق يعنی لحظه های ناب ناب

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 16:29  توسط مهسا | 

 

 

 

 هيچوقت از جاده خوشم نيومده ...
   ميترسم از خدافظی ..
   دلم ميگيره از رفتن و فاصله ..
   نيازم به رفتنه .. شايد کم ولی بايد برم ! ذهنم آشفته ست .
  چـــــــــــــــــــــــــــقدر دلــــــــــــــــــــــــــــــم گرفتـــــــــــــــه!!!

 وقتی که فردا صبح خورشید دامنشو رو شهر پهن کنه 
  وقتی قاصدک مسافر از راه برسه و رو سکوی پنجره فرود بیاد
  وقتی که تو چشماتو باز کنی و صدای همیشگی روز  رو بشنوی !
  مـــــــــن ....  من تو

چشم انتظار من باش
                    تنها تو یار من باش

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:42  توسط مهسا | 
    

p&m

     اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com

می ترسم ...از بی تو بودن می ترسم و از

 اینکه چشم باز کنم و تو در کنارم

 نباشی،از این بیداری می ترسم

از اینکه دستانم تو را نداشته باشند ، از

 این گمراهی می ترسم از اینکه برایت بی

 معنا شوم از این تنهایی می ترسم ، از

 نبودنت ، از این همه ترس ، می ترسم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:40  توسط مهسا | 

 

p&m

 

عاشقانه دوست دارم ...

مهربونم،

         نازنینم، بهترینم.

                    عشقم، امیدم، جونم.

                        با توام ، با تو، دنیای من.

میخوام لحظه هام رو با تو بگذرونم. تمام لحظه های كه حالا دارم و نمی دونم

چند سال، چند ماه، چند هفته،یا چندروز دیگه

  میتونم و فرصت دارم با تو باشم یا نه؟!

ارزش این لحظه ها رو با هیچ چیز دیگه نمیتونم برابر بدونم.

میخوام تو تمام لحظه هایی كه میتونیم داشته باشیم،با تو باشم.

 كنارت،

         همراهت،

                 هم قدم

                        و هم نفس با نفس كشیدنت.

میخوام تا میتونم صدای قلب مهربونت رو بشنوم. تا میتونم نفسهات رو بشنوم و حفظ كنم.

میخوام ضربان قلبت رو بشمارم تا وقتی نیستی، از حفظ بشمارم و ثانیه هام رو با تو تنظیم كنم.

میخوام حالا با تو باشم. چون نمیدونم تا دو سه ماه دیگه. وقتی این دوران تموم شد،

  چه اتفاقی میخواد برام بیفته.

زندگیم تویی. لحظه های حضورت رو ازم دریغ نكن. به اندازه همه ثانیه های حضورت، بهت نیاز دارم.

كنارم بمون، تا زنده بمونم. با من باش، تا دووم بیارم.

مراقب چشمات باش، تا امیدوار بمونم. مراقب قلبت باش، تا زنده بمونم. مراقبم باش، تا كنارت بمونم.

گفتم، هزار بار دیگه هم میگم:

دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. . . تا هر زمان كه زنده باشم.

نمیخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور                                              بودن...                                                                                                 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:34  توسط مهسا | 
 

 

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

 مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ..

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد

 تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

 نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

 مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

         

p&m

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:27  توسط مهسا | 
   

 

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم
دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم
از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم
دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم
موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا
کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم

من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم
حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم
میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم

هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو
اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو

توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم
انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم


هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسی وارثه شه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:22  توسط مهسا | 

 

بزرگترین درد دل عاشق این است که معشوق نتواند عاشق را درک کند .

                  خداوند تنها وتنها معشوقی است که عاشق را بطور اکمل درک میکند.

                                                                               

p&m

 

نمی دانم عاشق اشک می ریزد

یا باید اشک ریخت تا عاشق شد

نمی دانم باید همه او شوی تا عاشق باشی

یا باید عاشق باشی تا همه او شوی

نمی دانم دستانم اول از همه به سمت او دراز می شوند

یا این دلم است که هوای او می کند و بعد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 19:53  توسط مهسا | 
زیباترین گناه عمر منــــــــــــی!!!

p&m

و، اما عشق .....

-     اگر موجودی در این جهان وجود دارد که از دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند، صدای قلبت آبرویت

را می برد، مهم این نیست که او مال تو باشد. مهم این است که فقط باشد و زندگی کند، لذت ببرد، نفس بکشد

 و دل تو از نوشیدنش سیراب شود و این یعنی همان عشق و عاشق آرزویی ندارد جز با پاهای برهنه به

 زیارت یار رفتن.

-     عشق آتشی است که بار اضافی وجود را می سوزاند و عاشق را برای پرواز آماده می سازد...

مجنون سال های سال بیابان ها را گشت بی آنکه ساعتی روی لیلی را نظاره کند، زیرا او عاشق بود واو را

 با صورت لیلی کار نبود

-                             چون عشق تو در من استوار است

-                                                                با صورت تو مرا چکار است ؟

-          آنگاه که از ندیدن روی محبوب و زیارت معشوق دلسرد شدی .....

-     آنگاه که فاصله باعث زوال دوست داشتن گردید، بدان که خود را فریب داده ای و بیهوده بر خود نام

عاشق نهاده ای، چرا که شیدای دوست را خیال یار سالها بس است.  محبوب همیشه باماست اما دریغ که

همه غافلیم و او را به صورت می طلبیم و از او نام نشان می جوییم.

-          همه چیز عشق است و هر کس نشان معشوق (همین ودیگر هیچ ........)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 10:11  توسط مهسا | 
من این قسمتو ..........

تنهای تنها بودم ، با تنهايی درد دل ميكردم ، من بودم و يك دنيا تنهايی!

تو آمدی و مرا عاشق كردی، عاشق آن قلب پر از محبتت كردی!

مرا در اين دنيای عاشقی در به در كردی!

بدان كه من به آسانی گرفتار تو نشدم ! در اين راه عاشقی سختی كشيدم ، درد

كشيدم ، انتظار سختی كشيدم تا با تو و عاشق تو بمانم!

تو با ماندنت در كنارم كاری كن كه همه اين سختی ها را از ياد ببرم!

اينك كه من گرفتار تو شدم و راهی برای بازگشت به سوی تنهايی ندارم تا آخر راه با

تو می مانم ، بدان كه برای عشقت جان خواهم داد!

زندگی ام فدای تو ، اين قلب كوچك و پر از غمم برای تو ، اين همه احساس پر از

عشق در وجودم نيز تقديم به تو!

بدان كه بيشتر از همه چيز دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم

باز می نويسم كه دوستت دارم ، عزيزم خيلی دوستت دارم!

تكرار مكرر كلمه دوستت دارم را باز به زبان خواهم آورد تا بيشتر از هر لحظه ای باور

كنی كه من بيشتر از هر زمانی و بيشتر از هر چيزی دوستت دارم عزيزم!

اينهمه سختی و اينهمه انتظار و اينهمه غم و غصه در اين لحظه های عاشقی نشان

از عشق و دوست داشتن من نسبت به تو می باشد

تو باور نكنی خدای عاشقان باور دارد كه دوستت دارم !

كلمه مقدس دوست داشتن و ابراز آن به تو با گفتن آن كلمه نيست ، با نوشتن و يا

حس كردن آن نيست ، بايد با ماندن تا آخرين لحظه زندگی ام به تو ثابت كنم كه

دوستت دارم!

شايد زمانی كه مرگم فرا برسد بفهمی كه من چقدر تو را دوست داشته ام ! بفهمی

كه چقدر من برای رسيدن به تو سختی كشيدم ، و زمان مرگم باور كنی كه به حرفم و

عهدی كه با تو بستم پايبند بودم!

آری پس ای خدای بزرگ كاش زودتر مرگ من فرا رسد تا يارم باور كند چقدر او را

دوست ميداشتم!

قدر مرا بدان ای يار ، غرورم را در آن سرزمين تنهايی ها شكستی ، مرا تسليم آن

قلب پاك و از عشقت كردی ، مرا در اين دنيای عاشقی دربه در كردی ، مرا وابسته آن

قلب پر از محبتت كردی ، اينك كه تو مرا عاشق كردی بيا و تا پايان راه با من باش !

بيا و مرا پشيمان از اين عاشق شدن نكن و مرا وسوسه نكن كه دوباره با تنهايی

باشم!

تنهای تنها بودم ، اما اينك با تو هستم ، هستم می مانم و خواهم ماند و بارها گفته ام

و ميگويم و خواهم گفت كه دوستت دارم ، باز ميگويم كه دوستت دارم … دوستت

دارم و دوستت دارم ……. آری دوستت دارم !

اين كلمه را از حفظ نميگويم ، اين كلمه مقدس را از ته دلم ميگويم .آری از ته دلم با

صدای آهسته ميگويم كه دوستت دارم!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 20:8  توسط مهسا | 

هدفهاي آموزشي: کلاسهاي آمادگي دايم براي مردان تا عضوي از بدنشان به نام مغز را فعال

کنند، عضوي که آنان منکر وجود آن هستند.

برنامه: 4 واحد اجباري

واحد 1 : کلاسهاي اجباري

1. بياموزيم چگونه بدون مادرمان زندگي کنيم.(2000 ساعت)

۲. زن من مادر من نيست.( 350 ساعت)

۳. تمام درآمدم را به زنم مي دهم.(550 ساعت)

۴. مي فهمم که فوتبال ورزش نيست و رونالدو يک ابله است.(500 ساعت)

۵. زن من پرستار من نيست.

۶. زن من کلفَت من نيست.

واحد 2 : زندگي مشترک

۱. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت)

۲. من ديگر به دوره هاي دوستانه ي زنم دوره ي احمقها نمي گويم.( 500 ساعت)

۳. ترک اعتياد به بازي کردن با کنترل از راه دور تلويزيون.( 550 ساعت)

۴. من پيشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم....( تمرين عملي

همراه با نوار وي ديو 100 ساعت)

۵. من ديگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمي گيرم.

۶. چگونگي انتقال لباسهاي کثيف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها.

( 500 ساعت)

۷. چگونگي بهبود يافتن از سرماخوردگي بدون از دست دادن اميد به زندگي.

( 200 ساعت)

۸. چگونگي به تنهايي لباس پوشيدن،به تنهايي لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها.

واحد 3 : تفريح و سرگرمي

۱. اتو کشي در دو مرحله:

الف) يک پيراهن در کمتر از 2 ساعت

ب ) تکرار با ديگر لباسها ( تمرين عملي)

۲. تميز کردن خانه... فعاليتي مطلوب و دلپذير.

۳. فراموش نکردن بيرون بردن زباله ها.

۴. به خاطر سپردن معناي جاروبرقي: وسيله اي براي تميز کردن خانه که گرد و خاک و

آشغالها

را جمع مي کند.( براي استفاده ي بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنيد.)

۵. چگونگي استفاده از دستمال گردگيري.

۶. جمع کردن خرابکار يها بعد از انجام تعميرات در خانه.

۷. بياموزيم معادل زنانه ي + نشستن جلوي تلويزيون ; ، + ايستادن کنار اجاق گاز; نيست.

واحد 4 : کلاس آشپزي

سطح 1 (مقدماتي): وسايل خانه:
ON

 : روشن کردن دستگاه
OFF

: خاموش کردن دستگاه

سطح 2 ( پيشرفته): درست کردن اولين سوپ آماده بدون سوزاندن آن.

( تمرين عملي: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانيد.)

سطح 3 ( تخصصي): درست کردن چاي بدون فراموش کردن آب و چاي، و دم کردن آن داخل

قوري و نه کتري.

سطح 4 ( عالي): تعارف کردن چاي بدون اين که نصف آن در نلبکي بريزد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت 21:39  توسط مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
از سر پنجره ی باز دلم...

تا به ایوان دو چشمان قشنگت.....
یک غروب فاصله است....یک خیابان...
تو چرا دست نمی جنبانی؟....
تو چرا چشم نمی اندازی...
نکندشیشه شفاف دلم تار شده است؟...
نکند قاب دلم تنگ شده است؟....
تو بیا
تا که امید نگاهت نرود از یادم...
تا که تنها نشوند چشم هایم...
***

نوشته های پیشین
مرداد 1388
بهمن 1387
بهمن 1384
دی 1384
مرداد 1384
تیر 1384
نویسندگان
مهسا
tanha
پیوندها
آتش و دریا
سولماز و متروک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

پیمان کیانی فر

 

مي نويسم با چشماني پر از اشك ، اشك هايي از جنس غربت ، نازنینم من عشق را در تو ، تو را در دل ، دل را در موقع تپیدن وتپیدن را بخاطر تو دوس دارم