![]() |
![]() |
|
| تقدیم به دوست و خواهر عزیزم مریم |
|
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم لمس کن کلماتی را که برایت مینویسم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 17:21 توسط مهسا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 16:25 توسط مهسا |
|
ببین من عاشق را ....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 18:50 توسط مهسا |
|
عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده با چشمان تر عشق يعنی سر به دار آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی سوختن با ساختن عشق يعنی زندگی را باختن عشق يعنی انتظار و انتظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار عشق يعنی لحظه ديدار توبي عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی لحظه های ناب ناب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 16:29 توسط مهسا |
|
|
هيچوقت از جاده خوشم نيومده ... وقتی که فردا صبح خورشید دامنشو رو شهر پهن کنه چشم انتظار من باش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:42 توسط مهسا |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:40 توسط مهسا |
|
|
مهربونم، نازنینم، بهترینم. عشقم، امیدم، جونم. با توام ، با تو، دنیای من. میخوام لحظه هام رو با تو بگذرونم. تمام لحظه های كه حالا دارم و نمی دونم چند سال، چند ماه، چند هفته،یا چندروز دیگه میتونم و فرصت دارم با تو باشم یا نه؟! ارزش این لحظه ها رو با هیچ چیز دیگه نمیتونم برابر بدونم. میخوام تو تمام لحظه هایی كه میتونیم داشته باشیم،با تو باشم. كنارت، همراهت، هم قدم و هم نفس با نفس كشیدنت. میخوام تا میتونم صدای قلب مهربونت رو بشنوم. تا میتونم نفسهات رو بشنوم و حفظ كنم. میخوام ضربان قلبت رو بشمارم تا وقتی نیستی، از حفظ بشمارم و ثانیه هام رو با تو تنظیم كنم. میخوام حالا با تو باشم. چون نمیدونم تا دو سه ماه دیگه. وقتی این دوران تموم شد، چه اتفاقی میخواد برام بیفته. زندگیم تویی. لحظه های حضورت رو ازم دریغ نكن. به اندازه همه ثانیه های حضورت، بهت نیاز دارم. كنارم بمون، تا زنده بمونم. با من باش، تا دووم بیارم. مراقب چشمات باش، تا امیدوار بمونم. مراقب قلبت باش، تا زنده بمونم. مراقبم باش، تا كنارت بمونم. گفتم، هزار بار دیگه هم میگم: دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. . . تا هر زمان كه زنده باشم. نمیخوام بگم که دوستت دارم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:34 توسط مهسا |
|
|
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی .. از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:27 توسط مهسا |
|
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم من تموم قصه هام قصه توست با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:22 توسط مهسا |
|
|
بزرگترین درد دل عاشق این است که معشوق نتواند عاشق را درک کند . خداوند تنها وتنها معشوقی است که عاشق را بطور اکمل درک میکند.
نمی دانم عاشق اشک می ریزد یا باید اشک ریخت تا عاشق شد نمی دانم باید همه او شوی تا عاشق باشی یا باید عاشق باشی تا همه او شوی نمی دانم دستانم اول از همه به سمت او دراز می شوند یا این دلم است که هوای او می کند و بعد... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 19:53 توسط مهسا |
|
|
زیباترین گناه عمر منــــــــــــی!!!
و، اما عشق ..... - اگر موجودی در این جهان وجود دارد که از دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند، صدای قلبت آبرویت را می برد، مهم این نیست که او مال تو باشد. مهم این است که فقط باشد و زندگی کند، لذت ببرد، نفس بکشد و دل تو از نوشیدنش سیراب شود و این یعنی همان عشق و عاشق آرزویی ندارد جز با پاهای برهنه به زیارت یار رفتن. - عشق آتشی است که بار اضافی وجود را می سوزاند و عاشق را برای پرواز آماده می سازد... مجنون سال های سال بیابان ها را گشت بی آنکه ساعتی روی لیلی را نظاره کند، زیرا او عاشق بود واو را با صورت لیلی کار نبود - چون عشق تو در من استوار است - با صورت تو مرا چکار است ؟ - آنگاه که از ندیدن روی محبوب و زیارت معشوق دلسرد شدی ..... - آنگاه که فاصله باعث زوال دوست داشتن گردید، بدان که خود را فریب داده ای و بیهوده بر خود نام عاشق نهاده ای، چرا که شیدای دوست را خیال یار سالها بس است. محبوب همیشه باماست اما دریغ که همه غافلیم و او را به صورت می طلبیم و از او نام نشان می جوییم. - همه چیز عشق است و هر کس نشان معشوق (همین ودیگر هیچ ........)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 10:11 توسط مهسا |
|
|
من این قسمتو ..........
تنهای تنها بودم ، با تنهايی درد دل ميكردم ، من بودم و يك دنيا تنهايی! تو آمدی و مرا عاشق كردی، عاشق آن قلب پر از محبتت كردی! مرا در اين دنيای عاشقی در به در كردی! بدان كه من به آسانی گرفتار تو نشدم ! در اين راه عاشقی سختی كشيدم ، درد تو با ماندنت در كنارم كاری كن كه همه اين سختی ها را از ياد ببرم! اينك كه من گرفتار تو شدم و راهی برای بازگشت به سوی تنهايی ندارم تا آخر راه با زندگی ام فدای تو ، اين قلب كوچك و پر از غمم برای تو ، اين همه احساس پر از بدان كه بيشتر از همه چيز دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم باز می نويسم كه دوستت دارم ، عزيزم خيلی دوستت دارم! تكرار مكرر كلمه دوستت دارم را باز به زبان خواهم آورد تا بيشتر از هر لحظه ای باور اينهمه سختی و اينهمه انتظار و اينهمه غم و غصه در اين لحظه های عاشقی نشان تو باور نكنی خدای عاشقان باور دارد كه دوستت دارم ! كلمه مقدس دوست داشتن و ابراز آن به تو با گفتن آن كلمه نيست ، با نوشتن و يا شايد زمانی كه مرگم فرا برسد بفهمی كه من چقدر تو را دوست داشته ام ! بفهمی آری پس ای خدای بزرگ كاش زودتر مرگ من فرا رسد تا يارم باور كند چقدر او را قدر مرا بدان ای يار ، غرورم را در آن سرزمين تنهايی ها شكستی ، مرا تسليم آن بيا و مرا پشيمان از اين عاشق شدن نكن و مرا وسوسه نكن كه دوباره با تنهايی تنهای تنها بودم ، اما اينك با تو هستم ، هستم می مانم و خواهم ماند و بارها گفته ام اين كلمه را از حفظ نميگويم ، اين كلمه مقدس را از ته دلم ميگويم .آری از ته دلم با |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 20:8 توسط مهسا |
|
|
هدفهاي آموزشي: کلاسهاي آمادگي دايم براي مردان تا عضوي از بدنشان به نام مغز را فعال کنند، عضوي که آنان منکر وجود آن هستند. 1. بياموزيم چگونه بدون مادرمان زندگي کنيم.(2000 ساعت) ۲. زن من مادر من نيست.( 350 ساعت) ۳. تمام درآمدم را به زنم مي دهم.(550 ساعت) ۴. مي فهمم که فوتبال ورزش نيست و رونالدو يک ابله است.(500 ساعت) ۵. زن من پرستار من نيست. ۶. زن من کلفَت من نيست. واحد 2 : زندگي مشترک ۱. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت) ۲. من ديگر به دوره هاي دوستانه ي زنم دوره ي احمقها نمي گويم.( 500 ساعت) ۳. ترک اعتياد به بازي کردن با کنترل از راه دور تلويزيون.( 550 ساعت) ۴. من پيشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم....( تمرين عملي همراه با نوار وي ديو 100 ساعت) ۵. من ديگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمي گيرم. ۶. چگونگي انتقال لباسهاي کثيف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها. ( 500 ساعت) ۷. چگونگي بهبود يافتن از سرماخوردگي بدون از دست دادن اميد به زندگي. ( 200 ساعت) ۸. چگونگي به تنهايي لباس پوشيدن،به تنهايي لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها. واحد 3 : تفريح و سرگرمي ۱. اتو کشي در دو مرحله: الف) يک پيراهن در کمتر از 2 ساعت ب ) تکرار با ديگر لباسها ( تمرين عملي) ۲. تميز کردن خانه... فعاليتي مطلوب و دلپذير. ۳. فراموش نکردن بيرون بردن زباله ها. ۴. به خاطر سپردن معناي جاروبرقي: وسيله اي براي تميز کردن خانه که گرد و خاک و آشغالها را جمع مي کند.( براي استفاده ي بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنيد.) ۵. چگونگي استفاده از دستمال گردگيري. ۶. جمع کردن خرابکار يها بعد از انجام تعميرات در خانه. ۷. بياموزيم معادل زنانه ي + نشستن جلوي تلويزيون ; ، + ايستادن کنار اجاق گاز; نيست. واحد 4 : کلاس آشپزي سطح 1 (مقدماتي): وسايل خانه: : روشن کردن دستگاه : خاموش کردن دستگاه سطح 2 ( پيشرفته): درست کردن اولين سوپ آماده بدون سوزاندن آن. ( تمرين عملي: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانيد.) قوري و نه کتري. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت 21:39 توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از سر پنجره ی باز دلم...
تا به ایوان دو چشمان قشنگت..... یک غروب فاصله است....یک خیابان... تو چرا دست نمی جنبانی؟.... تو چرا چشم نمی اندازی... نکندشیشه شفاف دلم تار شده است؟... نکند قاب دلم تنگ شده است؟.... تو بیا تا که امید نگاهت نرود از یادم... تا که تنها نشوند چشم هایم... *** |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 بهمن 1387 بهمن 1384 دی 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
| نویسندگان |
|
مهسا tanha |
| پیوندها |
|
آتش و دریا سولماز و متروک |
|
RSS
|